بی کلام
  
 
 
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع بندی
 
یکشنبه 9 دی 1386
یه خواب
یه خواب بد دیدم .

<
وارد یه خونه شدم . یکی داشت داد می زد . با صدای بلند . صدای تو بود .
داشتم دیوونه می شدم . نمی دیدمت . فقط صدات بود که داشت دیوونم می کرد .
یهو دیدم داداشت داره میاد به سمتم . دستشو گذاشت رو شونمو گفت : تو سمیه ای ؟؟؟
تعجب کردم . داداشت منو می شناسه . گفتم : آره . چند بار تکرار کرد که دست از سرت بردارم ..!!!
>

پریشونته ... اون که ازت بی خبره بی خبره .
خوبی عزیزکم ؟

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 12417


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها