X
تبلیغات
نماشا
رایتل
بی کلام
  
 
 
آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 22 خرداد 1387
سخت یا آسون ؟!....
دیگه می تونم به خودم بگم : آفرین ...
اون رفته ... نمی دونم کجا ؟!!! و اصلا دلم واسش تنگ نشده ...

یه جورایی خوشحالم .
و یه جورایی سرگردون ....
البته زیاد اهمیتی نداره ...
همه ما یه جورایی سرگردونیم.

فکر می کردم اگه بره ....
می میرم .
فکر می کردم اگه بره ...
می میری .

اما اصلا اینطوری نشد ...
نه کسی مرد ؟!!! و نه حتی یه لحظه نبودنش حس شد ؟!!!

من هستم ...
خوب ! شاد مثه همیشه ...
شایدم بهتر از همیشه ...
البته با یه کم سرگردونی ....
که خیلی بهتر از خاموشیه ....

فکر می کردم یه تیکه از وجودمه ...
اما نبود ...
فکر می کردم تا ابد می مونه ...
اما نموند ...
فکر می کردم شکسته ...
اما حقیقتی نداشت که بشکنه ...
فکر می کردم نازنینه ...
اما اون لطافتی نداشت ...

یه تیکه از وجودم ...
من بودم نه اون ؟!!!!
اونی که ابدیه ...
من بودم!!
اونی که شکسته بود ...
من بودم !!!
و اونی که سرشار از لطافت بود ...
.
..
...
....
البته که من بودم !!!!

تمامی وجود من با لطافتی که از ابدیت !!! سرچشمه گرفته بود ...
شکسته بود ....
جرینگ .. جرینگ ...
نه !!!!!!!!!!
ن....ه!
بی صدای بی صدا .
و این یعنی ...
بزرگترین شادی محزونی که ابدیت آدم می تونه حس کنه ...
و باید حس کنه ...
یعنی خلاص شدن ...
رها شدن ...

وقتی که رفت ..
ترسیدم..
نکنه تموم شه ؟؟
و الان از خودم می پرسم چی تموم شه ؟؟؟

من ؟ تو ؟؟
یا آدمای دورو برمون ؟؟؟
یا تمام حسای قشنگ اطرافمون ؟؟؟
اصلا مگه اومدن اون آغازی داشت ...
که رفتنش پایانی ...؟!

می دونی ...
نه منی وجود داره ...
و نه تویی ...

می دونی ...
فقط تویی که وجود داری ..
و فقط من ...

و نه هیچ ...
و همه چیز !!!

خوشحالم ...
که فهمیدم ...
گاهی مو قع ها ...
اونقدر خود خواه میشم ...
که حتی وجود نازنین خودم رو نمی بینم ...
که حتی وجود نازنین تو رو نمی بینم ...

و فقط اونه که با تمام واهی بودنش ..
واسم ارزشمند میشه ...

و این خنده داره ...
شایدم گریه داره ...

مهم نیست ...
مهم اینه که ...
حقیقتی نداره ...
رنگی نداره ...
حتی نمیشه گفت ...
بی رنگه ...
خالی از حسه ...
و هر چی که بی حسه ...
ارزشی نداره ...
و بدتر از اون ...
می تونه چیزهای باارزش رو هم ..
بی ارزش نشون بده ...

نمی دونم ...
شاید زیادی چرت و پرت گفتم ...

اما مهم اینه که ...
خوشحالم و یه کم سرگردون ...

دیگه دارم خودم حرف می زنم ...
خود خودم ...
.
..
...
....

خیال چنبر زلفش فریبم می دهد حافظ
نگر تا حلقه اقبال نا ممکن نجنبانی .

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 97625


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها